گر لحظه ی کنار من نه نشستی مسًله ی نیست
گر بار بار دل من شکستی مسًله ی نیست
گر آمدم پشت پنجره تا ببینم رخ زیبای ترا
گر پنجره را به روی من بستی مسًله ی نیست
لحظه ی نبودم غافل از یاد تو
گر با رقیبان من پیوستی مسًله ی نیست
با صد خون دل با تو رشته محبت بنا کردم
گر ساده این رشته را ازهم گسستی مسًله ی نیست
بیا باری کنار من و مرا نوازشی کن
هنوز هم در قلب من هستی مسًله ی نیست
برچسب:
نویسنده: حسین "خاموش"